--> آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط سید مهدی | کامنتز ()

به نام خدا

 ومولایمان امام علی النقی (ع) -جانهای ما به فدایش باد- در زیارت جامعه به ما آموختند که رفتار ما در مقابل هتاکان به ساحت قدسی اهل بیت چگونه باشد

...وَبَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالشَّیاطینِ وَحِزْبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُمْ وَالْجاحِدین لِحَقِّکُمْ وَالْمارِقینَ مِنْ وِلایَتِکُم وَالْغاصِبینَ لاِرْثِکُمْ َالشّاَّکّینَ فیکُمْ وَالْمُنْحَرِفینَ عَنْکُمْ وَمِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَکُمْ وَکُلِّ مُطاعٍ سِواکُمْ وَمِنَ الاْئِمَّةِ الَّذینَ یَدْعُونَ اِلَى النّارِ

بیزارى جویم به پیشگاه خداى عزوجل از دشمنانتان و از جبت و طاغوت (خلفاى ناحق ) و شیاطین و پیروانشان (سایر غاصبین ) آن ستمکاران بر شما و منکران حق شما و بیرون روندگان از زیر بار ولایت و زمامدارى شما و غصب کنندگان میراث شما و شک کنندگان درباره شما و منحرف شدگان از طریقه شما و از هر همدم و وسیله اى غیر از شما و هر فرمانروائى جز شما و از پیشوایانى که مردم را به دوزخ مى خوانند...

 فَثَبَّتَنِىَ اللَّهُ اَبَداً ما حَییتُ عَلى مُوالاتِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَدینِکُمْ وَوَفَّقَنى لِطاعَتِکُمْ وَرَزَقَنى شَفاعَتَکُمْ وَجَعَلَنى مِنْ خِیارِ مَوالیکُمُ التّابِعینَ لِما دَعَوْتُمْ اِلَیْهِ وَ جَعَلَنى مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثارَکُمْ وَیَسْلُکُ سَبیلَکُمْ وَیَهْتَدى بِهُدیکُمْ وَیُحْشَرُ فى زُمْرَتِکُمْ ..

پس خداوند پابرجایم بدارد همیشه تا زنده ام بر موالات و دوستى و دین و آئین شما و موفقم دارد براى فرمانبردارى شما و روزیم گرداند شفاعت شما را و قرارم دهد از برگزیدگان دوستانتان آنانکه تابع دعوت شما هستند و مرا از کسانى بگرداند که  از آثار شما پیروى می کند و به راه شما می رود و از شما راهنمایی می جوید ودر زمره ی شما محشور گرداند...

پ.ن: خدا قسمت مان کند در حرم امیر المومنین و حرم ویران اما بهشتی مولایمان امام هادی (ع)توفیق قرائت  با معرفت دعا را


 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط سید مهدی | کامنتز ()

های بچه جان!

تازگی شنیده­ ام فلان رییس

رانت خورده است و برده است و مال خلق را شمرده است

پس لذا و هکذا…

نه، چنین نبوده است و نیست نیز

عرض می­کنم به خدمت شما:

ای بزرگوار و ای عزیز!

از قدیم تا کنون نگاه بنده کاربردی است

پس تفکرم همیشه مثبت است

با چنین تفکری

هر که  برده کار کرده است!

+++

فکر کن به این­که انقلاب از قبال من چقدر سود کرده است

گیرم این که این حقیر

چیزهای انقلاب را

دود کرده است

گیرم اینکه من…

گیرم اینکه من…نه، تو!

تو چه کارکرده­ ای؟

من هزار شام روزه بوده ام

جمعه و سه شنبه من نماز جمعه خوانده ام

از زمان شاه من گرسنه  مانده ام

راهیان جبهه های نور را چار قل فوت کرده ام

هر که پشت این نظام فحش داده، من سکوت کرده ام

+++

رفته ام به کربلا

با هزار نیت قشنگ چند بار هم به جبهه ها

-گرچه بعد جنگ-

چفیه بسته ام سفید و هم سیاه، بلکه راه راه

تا کسی نگویدم که گیج بوده ام

یا که توی انقلاب من هویج بوده ام

یک دوبار هم بسیج بوده ام

جزء شصت و پنج و حزب بیست و هفت را

بیست بار حفظ کرده­ ام

بارها خودم شمرده­ ام

شصت و پنج سکه برده­ ام

سال­های سال در شمال

نم نم غم جنوب بوده­ ام

الغرض، خلاصه خوب بوده­ ام

جبهه و جهاد اگر که توی کارنامه­ ام نبود و نیست،

کار من هزار بار مهم تر است و بیست

کار من جهاد اکبر است

هم تظاهرات روز قدس جزو کارهای سال و ماه و

هفته من است

هم مسائل شگفت انقلاب،

یادگار عمر رفته من است

خانه­  ام پر است از تبرک هزار تا حرم

لوح دستخط حضرت امام

اوح «نون» و «القلم»

شال سبز و قاب­ های خالص طلا

عکس کربلا

بارها به خواب دیده­ ام که یک وجود سبز پوش

سکه می­دهد به من

خارج از ریال  یا تومن

بعد از آن به چابکی

برده ام هزار و یک تبرکی

+++

من، من صبور و ساده، دل به انقلاب داده

من، من پیاده، من که مثل کاسه داغ

من، من همیشه خر، من الاغ

توی سال­ های پیش از این

بی­قرار بوده ام

اهل کار بوده ام

من که این زمان خودم

از برادران پشت پرده ام

وافعاً چه کارها نکرده ام…!!!!


علی داوودی

از کتاب یک بغل کاکتوس

نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط سید مهدی | کامنتز ()

 

فانوس به دست بودم

امتیاز عشقت مرا صدر نشین کرد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩ توسط سید مهدی | کامنتز ()

 

گناه طبیعت

بعد از دو چله نشینی

بخشیده شد

پاییز رفت و

بهار شد

 

پ.ن:در فرهنگ ما زمستان سه بخش است چله بزرگٰ، چله ی کوچک و بیست رو ز آخر اسفند که به آن ماه نوروز می گویند

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ توسط سید مهدی | کامنتز ()

با برگ های پاییزی می روی

و با جوانه  های بهاری

باز نمی گردی

چه حکمتی است که همیشه

رفتنت سر وقت است و

آمدنت

با تاخیر



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩ توسط سید مهدی | کامنتز ()

کلا هر بار اومدن ما با اتوبوس از رفسنجان به تهران برای خودش ماجرایی داره و نشده ما یکبار سوار اتوبوس بشیم و خاطره ای از آن سفر برایمان نماند.این بار قضیه از این قرار بود که توی اتوبوسمون، عمده ی مسافرین مرد بودند و 5 یا 6 خانم بیشتر نبود. در اولین ایست بازرسی خانمی که لهجه ی  غلیظ تهرانی داشت و لهجه اش تو کرمانی های ماشین داد می زد  به راننده به خاطر روشن نبودن کولر اعتراض کرد و راننده هم هرچی قسم و آیه گفت که کولر روشنه ایشون قبول نکرد. تا اینکه راننده مجبور شد جای این خانم و دختراشو عوض کنه و به جلوی اتوبوس که خنک تر بود بیاره. راننده هم کولر رو روشن گذاشته بود و اون وقت شب ما با یک تیشرت یک لا احساس سرمای شدیدی می کردیم. کم کم صدای مسافرای دیگه هم در اومد که بابا، جناب راننده هوا سرده ما یخ زدیم، که به جای راننده اون خانم محترم جواب می داد که خوب دریچه ی بالا سرتون رو ببندید. ولی انصافا این کار هم جواب نمی داد باز داخل اتوبوس خیلی سرد بود. کم کم اعتراض مسافرا بالا گرفت و عده ی زیادی می گفتند کولر خاموش شه و این خانم با دخترای محترمشون می گفتن نه هوا گرمه و باید روشن باشه کم کم این جدال لفظی بالا گرفت یکی از مسافرای مرد جلو با لهجه ی کرمونی به این خانم گفت که خانم فرهنگ داشته باش و وقتی اکثریت سردشونه به نظر جمع احترام بذار که دختر اون خانم به  مسافرمرد گفت از لهجه ها مشخصه کی فرهنگ داره و کی نداره!!(خدایی استدلالو داشتین) وخلاصه هر مسافری هرچی می گفت اینها با اعتماد به نفس تمام جوابشو می دادن که یدفعه نمی دونم چی شد که خانومه به یکی از مردای اتوبوس گفت اگه جرات داری نشونیتو بده یادت بدم با کی طرفی و میدم بیچاره ات کنن و پدرتو در بیارن و تهدید های دیگه ای که به دلیل فاصله نمی شنیدیم. یه لحظه با خودم فکر کردم این کیه که اینجوری تهدید می کنه. بعدا از مردای جلو شنیدم که این خانوم در خلال تهدیداش گفته می دونی من کیم؟ من دخترخاله ی هاشمی رفسنجانی هستم حالا جرات داری نشونیت رو بده و ...

جدای از اینکه ادعای این خانم درست باشه یا غلط ماجرای اتوبوسی ما، نا خودآگاه منو یاد ماجرای انتخابات می انداخت. انصافا آدم به رفتار انتخاباتی خاندان هاشمی و طرفداراشون که نگاه میکنه می بینه این خانوم خیلی ادعای دور از واقعیتی هم نکرده و مثل اینکه کلا به هیچ انگاشتن رای سایرین و خود را چند سطح از مردم متوسط بالا تر دیدن توی این خاندان نهادینه شده.

پی نوشت:

البته اگر به نیمه ی پر لیوان نگاه کنیم با فرض صحت گفته های این خانم مبنی بر قوم و خویشی با جناب هاشمی، آدم خوشحال میشه که میبینه از این خاندان کسی هم هست که با اتوبوس سفر کنه...

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ توسط سید مهدی | کامنتز ()

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله : " ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا "(مستدرک الوسائل، ج 10ص 318)

برای شهادت حسین (ع) حرارتی در دلهای مومنان وجود دارد که تا ابد سرد شدنی نخواهد بود

 

مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم


 

https://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=5329e6db00&view=att&th=129e07e2f1d06d2a&attid=0.5&disp=inline&realattid=f_gbr5epjm4&zw

 

به لطف خدا  و با عنایت حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) به زودی عازم سفر عتبات عالیات هستم و انشاالله شب نیمه ی شعبان در حرم با صفای سرور آزادگان دو عالم دعا گوی دوستان خواهم بود. وبدین وسیله ضمن خدا حافظی از همه ی دوستان وطلب حلالیت ملتمس دعای شما به عنوان توشه ی سفر هستم.



 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ توسط سید مهدی | کامنتز ()

نی نامه

مرحوم قیصر امین پور

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی‌نامه‌ای دیگر سرودن
نوای نی‌، نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دل‌نشین است
نوای نی نوای بی‌نوایی‌ست
هوای ناله‌هایش نینوایی‌ست
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ
قلم تصویر جانکاهی‌ست از نی
علم تمثیل کوتاهی‌ست از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سرِ او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله‌ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که این‌سان شد پریشان بیشه نی؟
سری سرمست شور و بی‌قراری
چو مجنون در هوای نی‌سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی‌ست
به هم اعضای او، وصل از جدایی‌ست
سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردیده، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه‌ای، منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده‌ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می‌کشاند
سزد گر چشم‌ها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی‌سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه‌ها زیر سر اوست

http://i18.tinypic.com/2d0zz4g.jpg

منبع:louh.com

نوشته شده در تاريخ شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ توسط سید مهدی | کامنتز ()

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پس امروز بود فردایی

چند روز پیش رفتم فیلم کتاب قانون رو دیدم. فیلم طنز لطیفی داشت که واقعا به دلم چسبید. همیشه زندگی تازه مسلمان ها و و طرز نگاه آنها به اعمال دینی و اعتقادی برایم جالب بوده و هست.دید زیبا و لطیف تازه مسلمان ها ما را کمی به خود می آورد و طعنه ای به ما می زند که اسلاممان از صدقه ی سر پدرانمان و واسلام آنها از پدرانشان و الی آخر است.

نکته ی جالب فیلم در این است که دخترک تازه مسلمان نکاتی را به مسلمانان با سابقه تذکر می دهد که بارها شنیده اند. فیلم صحنه ای دارد که در آن زنان برای ختم انعام جمع شده اند و سفره ی نذری پهن کرده اند و پس از پایان مراسم قرائت قرآن و خوردن از خوراکیهای رنگارنگ سفره مشغول غیبت کردن هستند و و دختر تازه مسلمان به آنها می گوید که چرا بعد از خوردن این همه غذا باز هم گوشت برادر مرده خودتون را می خورید و اینجاست که جلسه به هم می ریزد و زنی که بزرگ جلسه است می گوید خوب شد حدیث الغیبه اشد من الزنا را نگفت وگرنه می گفت همه بعد از خوردن غذا دارید ... و شاید اصلا دخترک این حدیث را بلد نبود

و من می خواهم بگویم مشکل ما مسلمانان با سابقه همین است که به چیزهایی که می دانیم عمل نمی کنیم. مشکل مسلمانی ما این است که برای رسیدن به آن دنبال فرمول های عجیب و غریب می گردیم. هنوز به ساده ترین مسائل و احکام دینی مان اهمیت نمی دهیم و دنبال راه های سیر و سلوک عرفانی می گردیم. فکر می کنیم برای رسیدن به خدا این احکام ساده و تو صیه های اخلاقی کم است و یا اینکه برای توبه و بازگشت به سمت خدا نیاز به یک اتفاق فوق العاده است.

همه حدیث نبوی را شنیده ایم که کسی سه روز با برادر دینی خود قهر باشد از دین خارج است ولی انگار فکر می کنیم رسول مکرم اسلام (ص) با ما شوخی دارند و ما سالها با برادران مسلمان خود به دلایل واهی قهریم و باز هم نماز و روزه مان ترک نمی شود و فکر می کنیم مسلمانیم. و چه زیباست نگاه و عمل دخترک تازه مسلمان که به اقوام شوهرش که با او قهرند می گوید تنها یک دقیقه فرصت دارید که از مسلمانی خارج نشویدو این یک هشدار کاملا جدیست.

توصیه ایست از حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) که می فرمایند:

((بینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.
معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند: «‌من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. »
هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.
علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.))

کتاب قانون فیلم زیبایی بود و اگر ندیده اید توصیه می کنم ببینید . دیدن این فیلم باعث شد پس از چندی حالی خوش به من دست دهد و البته تلنگر خوبی بود.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ توسط سید مهدی | کامنتز ()

درباره ی حرف های مجید مجیدی در حضور رهبر انقلاب:

1 – بعد از حوادث و اتفاقاتی که پس از انتخابات 22 خرداد روی داد همیشه دوست داشتم موضع هنرمندان متعهد و ارزشی کشور البته هوادار مهندس موسوی بودند را بدانم. هنرمندانی مثل مجید مجیدی، میر کریمی، تبریزی ، شجاعی، کاکایی، ساعد هدایتی، میر شکاک و ... هنر مندانی که دوستشان داشتیم و با آثار آنها زندگی کرده بودیم و آثار شکیل و ارزشی اونها در این دنیای فیلمها و کتاب های غیر ارزشی و آثار ارزشی حقیر و بی مایه کیمیا بود.

دوست نداشتم آنها را به دلیل سرخوردگی کنار کشیده از هنر متعهد و اصیل انقلاب اسلامی ببینم و این موضوع به صورت انحصاری در اختیار عده ای چون شمقدری، ده نمکی و سلحشور و الباقی قرار گیرد و چون مرادشان تفرمایند هر که با ما نیست بر ما ...نه بر انقلاب  و شهدا و امام و آرمانهاست . کما اینکه پس از حرفهای مجید مجیدی او را  در رسانه ی نوشتاری خود به سبک صدا و سیما م.م نامیدند که با کمال بی ادبی در حضور رهبر انقلاب صحبت کرده و در حالی که از سینماگران دفاع مقدس نبوده به طرز مشکوکی!وقت زیادی از جلسه گرفته .امید وارم مجید مجیدی و سایرین نقش پررنگ خود را در این برهه برای انحصاری نشدن فرهنگ انقلاب و جنگ بدانند.

2- اینکه مجیدی شکایت خود را از ظلم ها، تهمت ها و فضای بی خود کشور به محضر رهبر انقلاب می برد، دلگیری ها و غصه هایش را با او درددل می کند باعث دلگرمی است و نشان می دهد که رهبر انقلاب، رهبر و ولی فقیه همه است و ملجا آلام و درد های همه ی اقشار جامعه است نه آن گونه که عده ای با استفاده از فضای پیش آمده دوره ی 4 ساله و فضای بعد از انتخابات ایشان را انحصاری برای خود خواسته اند. متاسفانه در 4 سال گذشته دکتر احمدی نژاد و مریدان اینقدر از رهبری و جایگاه ولایت فقیه مایه گذاشته اند و این قدر این طرف و آن طرف خود را به این جایگاه چسبانده اند که واقعا باورشان شده ایشان تنها رهبر آنهاست.

3-  فضای کشورفضای بسیار بی خودی شده است و البته صدا وسیما در شکل گیری این فضا بسیار موثر بوده است.البته من به دلیل عدم دسترسی به تلویزیون نمی دانم که آیا این برنامه  و صحبت های مجیدی پخش شده است یا نه ولی چه خوب بود که مجیدی به صورت متقن و نه احساسی در جلوی رهبری و رئیس صدا و سیما آن را به چالش می کشید.البته همین مقدار هم غنیمتی است.

در نقد عملکرد صدا سیما همین بس که پس از روزها که از جنایات کهریزک – جنایت گفتم چون خود رهبر انقلاب این گونه توصیف کرده اند-می گذشت، گزارشی سفارشی با ابعادی بسیار کمتر از ابعاد این فاجعه و تنها برای کاستن از جو سنگین بی اعتمادی به صدا و سیما پخش می کند.

4- جناب آقای مجیدی !

در مورد رویداد های پس از انتخابات حرف بسیار است و البته شما گوشه ای از حرف دل دلسوزان انقلاب رادر مورد فضای اتهام و افترا در کشور و فضای غمبار بی اعتمادی و فضای دورنگی و دو رویی حاکم را زدی . اینها همه قبول است ومی دانم ولی

آقای مجیدی بیایید چند لحظه ای عملکرد بد رئیس جمهور و مشایی و رحیمی و ده نمکی و صدا وسیما و رجا نیوز و فارس و سایر رفقا – که البته ولایت پذیری خود را در قضیه ی مشایی نشان دادند و همچنان نشان می دهند-را که اولین مورد ذهنی ما و شماست کنار بگذاریم و فقط چند لحظه به مهندس موسوی و جماعت سبز فکر کنیم .

مهندس خراب کرد. آقا دلگیر است از یاران هم سنگر قدیم و جماعت حامیشان یعنی سبز ها . ما دلگیریم از اینکه می بینیم حرف با عمل یکی نیست و مهندس تنها دم از آرمان امام می زند. همه ی اتفاقاتی که پیش آمد را کنار بگذارید و تنها همین روز قدس را ببینید که بدیهی ترین آرمان امام یعنی آرمان فلسطین و آرمان اسرائیل ستیزی توسط جماعت سبز زیر سوال رفت و تا این لحظه هم که واکنشی از طرف رهبران نداشته است.

دلگیریم از دکتر و شیخ و مهندس و سید و همه وهمه که چرا چنین می کنند؟ دلگیریم که فرزندان انقلاب بزرگ خمینی این گونه به جان هم افتاده اند و امام و آرمان او تنها بازیچه ای برای قدرت طلبی آنها شده است .

 

مجیدی چه گفت؟ رهبر انقلاب چه پاسخی دادند؟

" تبرکا اینجا آمدم ... طعم روزهای زیبای دفاع مقدس همه ما را دلتنگ میکند... حال آن روزها من را دچار افسردگی می کند.. هم اکنون بر ما چه می گذرد...دورانی که پر از شور و شعف بود. دورانی که کسی زور نمی زد صف اول باشد ، نامش در تیتر اول باشد ، همه تلاش میکردند مخفیانه کار بکنند، کسی نبیند که چه کسی کفش شان را واکس میزند ، مردمی که نداشته شان را تقسیم میکردند... براستی چه شد آن روزها ... آن روزهای زیبایی که اسم شان  را بگذاریم رویاهای سرزمین من ، سرزمین ایران... انگار جنگ واقعی که پر از کینه است الان دارد اتفاق می افتد ... کسی آن موقع به کسی تهمت نمیزد ، همدیگر را متهم نمیکرد .

 

حال چرا اینجوری است ... " مجیدی در این لحظه ناگهان بغض کرد و با صدایی اشک آلود خطاب به آقا گفت :

 

 آقا ما دلتنگ ایم . آقا من حالم خوب نیست .. کجا داریم میرویم ...چرا به چنین روزیی افتادیم ... چکار می کنیم ..." و سپس در آرامش ادامه داد " همه چی را داریم قطعه قطعه می کنیم ... آن رشادتها کجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچیزی از خودمون نداریم هر چه داریم متعلق به شهداست و مردانی که پایمردی کردند تا ما در عرصه های مختلف قدم برداریم .

 

قهرمان واقعی ما آنها هستند ... " و سپس دوباره با حالت بغض گفت "آقا من حالم خوب نیست ... حال خیلی از فیلمسازها خوب نیست ... خیلی از فیلمسازها امروز نیامدند و البته دلیلش بی حرمتی نبود بلکه مایل بودند در موقعیتی مناسبترحضورتان بیایند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست میرود... داشته و نداشته های ما دارد از بین میرود ...

 

 چرا همدیگر را متهم میکنیم ... همه چی یکطرفه است... من همین جا اعلام میکنم تلویزیون حق ندارد اصلا تصویر من را پخش کند. برای اینکه مجیدی را میبرد در لیست سیاه ... من هیچی ندارم . هرچی دارم از مردم و انقلاب است ...

 

 اگر درایت و تدبیرخردمندانه شما نبود هر کاری میخواستند میکردند... من آن لیست را دیدم ... تلویزیون حق ندارد حتی در مدیریت جدید هم حق ندارد تصویر من را پخش کند ... همه ضررها بخاطر این است که عصر خودمان را فراموش کردیم ...به یک وضع نامتعادلی رسیدیم ، به یک وضع بی اخلاقی ، فضای دروغ ، تهمت ... فیلمی که من ساخته بودم سه بار اعلام کردم این خانم هنرپیشه نیست اما سه بار در رسانه های رسمی اعلام کردند هنرپیشه است ... چرا به اینجا رسیدیم .

 

بخاطر اینکه از ریشه ها جدا شدیم ، تهی شدیم ریشه هایی که متعلق به ائمه معصومین است ... روز به روز از معنویت فاصله گرفتیم، به شعار زدگی محض رسیدیم ، در آن دوران زیبا ما اینجوری نبودیم. امیدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزیزانی که پشتوانه انقلاب بودند ما برگردیم به عصر خودمان ، به باورهای عصر خودمان که ایران سربلند و پر از امید داشته باشیم"

 

پس از سخنان مجیدی در حالی که سکوت جلسه را فرا گرفته بود آقا با آرامش و مهربانی مطالبی را بدین مضمون  فرمودند " آقای مجیدی بخاطر هنرمند بودنشان روح لطیف دارند و خیلی حساس هستند. من این حرفها را قبلا هم از ایشان شنیده بودم و اشک ایشان را که از خلوص بود دیده بودم... آن روزی که روزهای دفاع مقدس بود همان روزها هم همین جور دعواها بود ، خیال نکنید نبود ، به حافظه مراجعه کنید این دعواها بود. خودم جبهه بودم وگاهی از تهران میامدند نکاتی را می گفتند بعد دیدم در سالهای 63 64 65 هم  بچه ها در کتاب خاطرات خود نیز به آنها اشاره میکردند...آن موقع کنار آن بهشت، جهنمی بود الان هم کنار این جهنمی که شما حس میکنید بهشت هایی وجود دارد .

خاصیت هنرمند این است که آنچه را چشم معمولی نمی بیند ببیند ... خاصیت دل لطیف هنرمند این است که شامه حساس اش بوهای بد را که خیلی ها حس نمیکنند حس کند و هشدار بدهد... این رویه را کاملا تائید میکنم این هشدار ها برای من دلنشین است

 

اما مراقب باشید این نگاه بد بینانه و تا حدودی واقعیانه شما را مایوس نکند ... توقع و انتظار از شما هنرمندان زیاد است و بدانید که می توانید ..."