نویسنده : سید مهدی ; روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳;

با تو دريا ها و اقيانوس های بيکران زندگی را در کوزه ای می ريزم

و به آنها می دهم که در قحطی گندم به سر می برند

و  محتاج آبی هرچند چون دوات هستند 

   شعر : سبحان

 




نویسنده : سید مهدی ; روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳;

من غبطه می خورم به سادگی اين جماعت قليل

با اينکه اندکند چه کارها نمی کنند

با اينکه جسمشان چه بود کوچک و نحيف

با روح می کنند نبرد با دشمن کثيف

آنها رسيده اند به سمت فلک جاودانه تر

از هرچه پير در اين چند خرقه ها

من غبطه می خورم که چنين نوجوان خرد

در اين مقام بلند سعادت است




نویسنده : سید مهدی ; روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳;

راه را باز کنيد

کودکی از لب بام افتادست

دکتر شهر کجاست ؟

در مطب جا ماندست

مطبش دوست کجاست ؟

مطبش زير گذرگاه غروب

در خيابان بزرگ مردن

کوچه ی تنگ ابد 

خانه ای رو به جنوب

چه نشانی دقيق و خوبی

همه اميد حيات است برای محبوب




نویسنده : سید مهدی ; روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳;

من همين يک نفس از جرعه ی جانم باقيست

آخرين جرعه ی اين جام تهی را تو بنوش




صفحه نخست
خبر خوان RSS
SMPtheme
شروع دوباره