نویسنده : سید مهدی ; روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧;

شرقی ام به هر حال

آرامشم به هایکو رفته است

و اضطرابم به قصیده!

***

باید استفاده بهینه کرد

ازدل.

عشق کجاست؟

***

نام تو رامی برم ای عشق!

ودهانم

به آنی

جهانی می شود!

ملافه ای سفید ازبرف

روی نعش دراز کشیده دشت

زمستان به رحمت خدا پیوست!

***

پیر مردی روی ویلچر

خاکستر میشود

شارون

دستهایش را روی آتش

ضد عفونی می کند!

***

برگهای تقویم چهارنعل می تازند

دربادی که می وزد

از دوردستهای ازل!

***

بهار

ساغری شکسته است

وخون تو

صهبای سروهای بی شکست!

می خواهم

هسته ی سر هستی را بشکافم

- آقای البرادعی!

رخصت!

***

آهسته قدم برمی دارم

دیوارهای نازک -برای همسایه-

پلی است از رویا به کابوس!

***

دلواپسی های موروثی

خطوط برجسته ی دغدغه

و کاریکاتوری از بهار در اطراف!

***

روز دوم هم می گذرد

دوچروک

بر پیشانی سال جدید!

***

بهار:مسیحای فصلها

درمانده ازشفا دادن

به جیبهای جذامی!

***

کپی بهار راکوبیده ام به دیوار

تابلوی نفیسم

به سرقت رفته است!

***

از چوب آتش می آ فریند

-رشک هزار گلستان-

خلیل خاکستر شده ی ما!

***

چیره می شود سید خلیل

با چوب طنبورش

بر آتش نمرود !

ماهی ها در تنگ
سیرها و سنجد ها در پلاستیک
بهار در دوردست ها!
***
در راه پله ها
بوی تند سبزی پلو و ماهی
تشدیدی پررنگ
روی تنهایی من!
***

کاری از دست زنگ های انشا بر نمی آید
بچه ها
لباس نو می خواهند
و تخم مرغ های رنگی!

 



صفحه نخست
خبر خوان RSS
SMPtheme
شروع دوباره