نویسنده : سید مهدی ; روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦;

درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه کرد
مرد مهربان از این هوای سرد
خسته بود
درد را بهانه کرد

آه، آه، آه، آه
باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبح‌گاه:
- ای دریغ آن‌که رفت ...
- ای دریغ ما، دریغ مهر و ماه
دوستان نیمه راه

رود، رود، رود، رود
رود گریه جماعت کبود
در فراق آن‌که رفت
در عزای آن‌که بود
«دیر مانده‌ام در این سرا... »  ولی شما، عزیز
«ناگهان چه قدر زود...»
(ابوالفضل زرویی نصر آباد)

...............................................................

تو قیصری و این همه مردانِ تواند
شاعرترها آینه گردانِ تواند

تا آیه‌ی نور از لبت می‌جوشد
گل‌ها همه آفتابگردانِ تواند

 

باور نکنید بعد از این باور را

بر باد دهید باقی دفتر را

در عقده ی دستمال بعد از گریه

آتش بزنید شهر بی قیصر را

(از امید مهدی نژاد) 

...........................................................

امشب دگر چشمان سرخش تر نخواهد شد
همصحبت تنهایی‌اش دفتر نخواهد شد

بر پشت جلد چشم خود امضا زد و خوابید
پرواز یک شاعر از این بهتر نخواهد شد

بالت چطورست ای کبوتر؟ هیچ می‌دانی
دیگر کلاغ غصه و غم پَر نخواهد شد؟

یادش به خیر آن روزها آن روزهای ناب
این بازی پر ماجرا از سر نخواهد شد

تو شعر می‌خواندی و ما گردت سراپا گوش
این حلقه دیگر بی‌تو انگشتر نخواهد شد

مرگ ستاره کذب محض است ای پیامک‌ها!
این بار دیگر حرفتان باور نخواهد شد

روبان مشکی گوشه‌ی سمت چپ عکست
مشکی‌تر از رخت غزل دیگر نخواهد شد

قیصر به سختی زاده شد تاریخ می‌گوید
گیتی دگر بر چون تویی مادر نخواهد شد

تا روح تو آزاد شد، روم غزل لرزید
دیگر برای ما کسی «قیصر» نخواهد شد
(از محسن رضوانی)

به نقل از  http://www.louh.com/




صفحه نخست
خبر خوان RSS
SMPtheme
شروع دوباره