به نام خدا

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن

چون دل به یکی دادی آتش به دو عالم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا

هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

هم نکته ی وحدت را با شاهد یکتا گو

هم باده اناالحق را بر دار معظم زن

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن

گر زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن

گر تکیه دهی روزی بر تخت سلیمان ده

گر پنجه زنی روزی در پنجه ی رستم زن

چون ساقی رندانی می با لب خندان خور

چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

فروغی بسطامی

/ 3 نظر / 8 بازدید
رابعه

سلام! انتخاب زيبايی بود. بزرگ تر ها می گويند مرا در چند ماهگی به زيارت رابعه بردند در بلخ شريف...زيارت اولين شاعر در زندگی... رابعه را هميشه دوست داشته ام.

ناهيد

سلام نمی دونم شاعرش کی بوده ولی هر کی بوده دمش گرم

جابر

بياموزمت کيميای سعادت ز هم صحبت بد جدايی جدايی حافظ