حلاج

 درآینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات
 بودی
 ما
 انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست

محمد رضا شفیعی کدکنی

منبع :آوای آزاد

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

شعر قشنگی بود...

همسفر عشق...!!!

من کاری نکردم، یا اون کاری نکرده که به دلیل انجام اون کار از هم دور باشیم

همسفر عشق...!!!

اگه عاشق شده باشید، برای بهتر شدن زندگی، برای وصال، برای آرامش خودتون و مخصوصاً برای آرامش طرفتون حاضر هستید بعضی وقتها از هم دور باشید تا به وصال برسید و موفق تر باشید

همسفر عشق...!!!

متوجه شدید حرف هایی که گفتنش آسونه دلیل چی بوده که نوشتمشون؟

همسفر عشق...!!!

منتظرت هستیم، برامون خیلی دعا کن، همسفر عشق(غریبه)!!!